آرش تاجدار
هنگامی که به پدیده بازگشت شعار جاوید شاه به فضای عمومی و اعتراضی ایران پرداخته میشود، بسیاری به سراغ سادهترین پاسخها میروند: «نوستالژی دهه پنجاه»، «مقایسه شاخصهای اقتصادی» یا «لجبازی سیاسی». اما این ها سطحیترین لایه این پدیده است. برای درک دقیق اینکه چرا نسلی که هرگز در دوران پادشاهی زندگی نکرده است، رادیکالترین مطالبات خود را در قالب یکی از به اصطلاح سنتیترین واژگان تاریخ سیاسی ایران فریاد میزند، باید از سطح سیاست روزمره فراتر رفت و به سراغ نشانهشناسی، روانشناسی تاریخی و جامعهشناسی سیاسی رفت.
در علم نشانهشناسی، واژهها و شعارها ایستا نیستند؛ بلکه نمادهایی هستند که معنای آنها در بستر زمان تغییر میکند.
در دوران پهلوی، بهویژه پس از دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، عبارت جاوید شاه بخشی از پروتکل رسمی دولت بود که هر روز صبح در صف مدارس و پادگانها تکرار میشد. در آن مقطع، جاوید شاه یک گفتمان از «بالا به پایین» و نماد نظم مستقر بود. در آن دوران، این شعار بیشتر جنبهای نمادین و تشریفاتی برای حفظ وضع موجود داشت. امروز اما داستان کاملاً متفاوت است. در دهههای گذشته، نسل ۵۷ با تکیه بر ایدئولوژیها و آرمانگراییهای انقلابی، تلاش کرد تا با ویران کردن همهچیز، مدینهای فاضله بسازد؛ نسلی که با شیفتگی مفرط به تغییرات رادیکال، پیوندهای تاریخی ایران را پاره کرد و جامعه را به ورطه بحرانهای امروزی کشاند. اما در دهههای اخیر، ما شاهد یک چرخش تاریخی شگفتانگیز هستیم که در آن، واژگان متعلق به ساختار قدرت گذشته، توسط مردم ایران به عنوان سلاحی علیه رژیم به کار میرود. در واقع نسل جدید، در واکنشی طبیعی به آن میراث آشفته و شکستخورده، همان عبارت جاوید شاه را که روزی نماد تشریفات سنتی بود، به یک شعار صددرصد زیرزمینی، اعتراضی و از پایین به بالا تبدیل کردهاند و همان کلماتی که نسل ۵۷ سعی در دفن تاریخیاش داشت، امروز به برّندهترین سلاح کلامی فرزندان و نوادگان همانها تبدیل شده است.
پرسش دیگری که مطرح است این است که چرا در میان تمام گزینههای آلترناتیو، ذهنیت جمعی ایرانیان در لحظات بحران به سراغ مفهوم «شاه» میرود؟ پاسخ را باید در ناخودآگاه جمعی و تاریخ اندیشه سیاسی ایران جستوجو کرد.
در روانِ تاریخی ایرانیان، ترس از آشوب، تجزیه و بیثباتی همواره هولناکتر از تمرکز قدرت بوده است. در اساطیر و تاریخ ایران باستان، پادشاه نه یک مدیر اجرایی، بلکه تجسم «فرّ ایزدی» و ستونِ خیمهای است که ایران را از فروپاشی در برابر نیروهای اهریمنی و آشوب حفظ میکند.
مفهوم ایرانشهری و پادشاهی در طول قرون، حتی پس از سقوط ساسانیان، تنها ریسمانِ نگهدارنده هویت ملی و پیوستگی سرزمینی ایرانیان بوده است. بنابراین، هنگامی که جامعه امروز ایران خود را در برابر بحرانهای وجودی، انزوای بینالمللی و خطر فروپاشی زیرساختی میبیند، ناخودآگاه جمعی نه به دنبال بازگشت به یک دیکتاتوری فردی، بلکه به دنبال احضار آن کهنالگوی وحدتبخش است که در طول سه هزار سال، نماد یکپارچگی سرزمینی بوده است.
حال باید به این پرسش پاسخ داد که چگونه نسل زد که نسلی فردگرا، ساختارگریز و ذاتا لیبرال است، شعاری میدهد که در ظاهر متعلق به یک ساختار سنتی و سلسلهمراتبی است؟
جنبشهای اجتماعی در خاورمیانه همواره از طریق کنشهای ایدئولوژیک منسجم عمل نمیکنند، بلکه از ابزارهای نمادین برای فتح فضاهای عمومی بهره میبرند. برای جوانِ امروز، گفتمانِ رسمی حاکمیت بر پایه نفی مطلق پهلوی و نهاد پادشاهی بنا شده است؛ به عبارتی، هویت ایدئولوژیک نظام فعلی، در «ضدیت با شاه» تعریف میشود. در نتیجه، نسل جدید با هوشمندیِ رادیکال در می یابد که هیچ واژهای از ادبیات چپ، لیبرال یا اصلاحطلبانه، به اندازه عبارت «جاوید شاه»، بنیانِ مشروعیت و تابوهای ایدئولوژیک سیستم حاکم را به چالش نمیکشد. بنابراین، استفاده نسل زد از این شعار، یک کنشِ سنتگرایانه نیست، بلکه یک کنش ساختارشکنانه پستمدرن است: استفاده از بزرگترین تابوی حاکمیت، برای اعلام گسست مطلق و بدون بازگشت از گفتمان رسمی. در اینجا شاه نماد بازگشت به گذشته نیست، بلکه نماد عبور کامل از وضعیت فعلی است.
از سوی دیگر انقلاب ۱۳۵۷ تلاش کرد تاریخ ایران را به دو بخش طاغوت و اسلامی تقسیم کند و پیوند جامعه را با پروژه نوسازی عصر پهلوی قطع نماید. دوران پهلوی، دوره شکلگیری نهادهای مدرن، طبقه متوسط شهری، حقوق زنان و ادغام ایران در جامعه جهانی بود.
جامعه ایران پس از چهار دهه آزمودنِ ایدئولوژیهای انقلابی (از چپ مارکسیستی تا اسلام سیاسی و اصلاحطلبی)، از توهمات آرمانشهری بیدار شده و به دنبال یک زندگی عادی است و آرمانشهر خود را نه در یک آینده موهوم، بلکه در گذشتهای از دسترفته اما ملموس جستوجو میکند؛ گذشتهای که در آن، مسیر طبیعی پیشرفت و دولت-ملتسازی در جریان بود. از این منظر، فریادِ «جاوید شاه» تلاشی است برای نادیده گرفتن یک پرانتزِ چهار دههای. تلاشی است برای وصل کردن دوباره تاریخ ایران به دولت-ملت مدرن ملیگرا که از مشروطه آغاز شد و در دوران پهلوی ساختار یافت.
در نهایت، تقلیل دادن شعار «جاوید شاه» به یک نوستالژی ساده یا «سلطنتطلبی» کلاسیک، خطایی تحلیلی است. این شعار امروز به یک ابَرنماد تبدیل شده که همزمان چهار کارکرد دارد: ابزاری برای شکستن بزرگترین تابوی قدرت مستقر، پناهگاهی روانشناختی در برابر ترس از تجزیه میهن، نمادی برای پیوند مجدد با تاریخ ملی سانسورشده و پرچمی برای بازگشت به مفهوم دولت نرمال و ملی.
البته، هر نمادی وقتی به چنین محبوبیت و ضریب نفوذی در جامعه میرسد، ناگزیر با آفت سطحینگری و موجسواری نیز روبهرو میشود. کم نیستند کسانی که بیآنکه درک درستی از بار تاریخی و فلسفه نهفته در این مفهوم داشته باشند، صرفاً از سر هیجان جمعی، تقلید و یا حتی برای جلب توجه و کسب اعتبار لحظهای در بازار داغ شبکههای اجتماعی، به سراغ این واژه میآیند. اما حتی این استفادههای نمایشی، تقلیدی و گاه فرصتطلبانه نیز، به شکل معناداری گواهِ پیروزی گفتمانیِ این نماد است؛ چرا که نشان میدهد «جاوید شاه» چنان به جریان اصلی خیابان تبدیل شده که حتی جویندگان دیدهشدن نیز ناچارند خود را به آن وصل کنند. این شعار علاوه بر اینکه به شخص پادشاه و میراث گذشته اشاره دارد، بیانیهای رادیکال درباره امروز و چگونگی تصور فردا در ذهنیت عمیق جامعه ایران است.