بحران‌زایی جمهوری اسلامی و تصمیمات اشتباه سیاست‌مدارانش

بحران‌زایی جمهوری اسلامی، چه در داخل ایران و چه در سپهر بین‌الملل، ناشی از تصمیمات اشتباه سیاست‌مدارانش، گروه‌های منتفع از آن یا جناح‌های سیاسی‌اش نیست؛ بحران‌های جمهوری اسلامی جوهری‌اند، از هستی و چیستی آن جاری می‌شوند. بسیاری از سیاست‌مداران غربی و حتی عده‌ای از فعالان سیاسی ایرانی، هنوز درک نکرده‌اند که جمهوری اسلامی یک دولت نیست، بلکه یک ضددولت است. دولت، در معنای مدرن، نهادی برای حفظ سرزمین، امنیت شهروندان، انحصار مشروع خشونت و نمایندگی منافع ملی است؛ جمهوری اسلامی اما این کارکردها را به‌طور سیستماتیک کاملاً تخریب کرده یا در خدمت پروژه‌ای فراملی و ایدئولوژیک قرار داده است. زایش دولت‌ملت مدرن نتیجه‌ی مدرنیته و قبول ملزومات آن است، حال‌آنکه شورش اسلام‌گرای ۵۷ نه شورشی علیه دولت پیشین، بلکه علیه خود مدرنیته و ملزوم آن – دولت‌ملت – بود. جنبش اسلام‌گرای ۵۷ جنبشی واپس‌گراست که دولت‌ملت ایران را با خلافت-امت جایگزین کرده است و هدف غایی آن نه منافع ملی، بلکه گسترش اسلام سیاسی در جهان است. در این منطق، ایران و ملت ایران نه غایت سیاست، بلکه سوخت پروژه‌اند. دلیل وجودی جمهوری اسلامی نه تأمین منافع ملی، بلکه تداوم جنگی بی‌پایان با مدرنیته، دولت‌ملت و نظم جهانی است. مسئله ایننیست که جمهوری اسلامی «می‌خواهد یا نمی‌خواهد» یک بازیگر نرمال در سپهر بین‌الملل باشد، مسئله این است که نرمال بودن و مدرن بودن در تضاد با هستی و چیستی جمهوری اسلامی اس

نرمش‌های گاه‌وبی‌گاه دیپلماتیک جمهوری اسلامی نیز نه نشانه‌ی تغییر ماهیت، بلکه تاکتیک‌هایی موقت در جنگ فرسایشی آن با نظم جهانی‌اند. غرب نیز، چون با عینک مدرنیته جمهوری اسلامی را نگاه می‌کند، به‌اشتباه می‌پندارد که با یک دولت‌ملت مشابه خود طرف است؛ دولتی که بر پاشنه‌ی منافع ملی می‌چرخد و در راستای آن مذاکره می‌کند. فهم اشتباه مسئله از سوی غرب باعث می‌شود که خیال کند با تهدید منافع ملی ایران، می‌تواند از جمهوری اسلامی امتیاز بگیرد. اما مفهوم دولت، ملت و منافع ملی، با چانه‌زنی‌های مقطعی دیپلماتیک به وجود نیامده‌اند؛ این‌ها برساخت‌های دوران روشنگری و زاده‌ی جهان مدرن‌اند. ساختاری که آشکارا، چه در گفتمان و چه در عمل، خود را در تقابل با جهان مدرن تعریف کرده است، اصولاً نه دنبال منافع ملی است و نه حتی قادر به شناخت آن. کشتار دی‌ماه و به رگبار بستن هزاران شهروند معترض ایرانی، شاهدی تردیدناپذیر بر این ادعاست که رژیم ملاها همان‌قدر با ملت ایران دشمنی دارد که با غرب.

جناح به‌اصطلاح اصلاح‌طلب جمهوری اسلامی سالیان درازی این رؤیا را به غرب فروخت که اگر جمهوری اسلامی در اقتصاد بین‌الملل جایگاه پیدا کند، توسعه‌ی اقتصادی به‌خودی‌خود باعث پایان یافتن رادیکالیسم انقلابی می‌شود و نهایتاً خواه‌ناخواه به دولتی نرمال بدل خواهد شد. این خطای شناختی، از عدم فهم بنیادی بودن ضدیت جمهوری اسلامی با مدرنیته و دولت‌ملت ناشی شد. آن‌ها با قیاس اشتباه بین انقلاب اسلامی و انقلاب‌های کلاسیک مثل انقلاب ملی فرانسه، پیش‌بینی می‌کردند که انقلاب اسلامی بالاخره وارد دوره‌ی ترمیدور، یعنی فروکش کردن رادیکالیسم انقلابی، خواهد شد. تمام دولت‌های طرف مذاکره با جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۵ با چنین نگاه خوش‌بینانه‌ای برجام را امضا کردند و در جواب، امروز با گسترش برنامه‌ی پنهان هسته‌ای و ذخیره‌ای شگفت‌انگیز از موشک و پهپاد انتحاری مواجه هستند. برای پایان دادن به این چرخه‌ی پرهزینه و خطرناک، قبل از هر چیز غرب باید این مسئله را درک کند تا به تنها راه‌حل ممکن تن دهد: مذاکره سرابی بیش نیست و راهی جز نابودی این نیروی ضدمدرنیته و ضد نظم جهانی وجود ندارد. جز این راه، تمام واکنش‌های غرب به جمهوری اسلامی، تنها به فردا موکول کردن تقابلی است که با هر روز دست روی دست گذاشتن، پرهزینه‌تر و خون‌بارتر…

…تنها در دو شب ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، جمهوری اسلامی مرتکب دهشتناک‌ترین کشتار تاریخ ۴۷ ساله‌اش شد؛ جنایتی که برای جامعه‌ی جهانی باورنکردنی بود. در جواب به چرایی واکنش وحشیانه‌ی نظام، فرضیات متعددی ارائه شده است که همگی استوار بر شرایط سیاسی-اقتصادی و ژئوپلیتیک‌اند. اما هیچ‌کدام از این پاسخ‌ها قادر به توضیح چند ده برابر بودن کمیت و شدت کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ در قیاس با جنبش‌های اعتراضی سال‌های پیش‌ نیستند. پاسخ درخور به این معما نیز در یادآوری چیستی نطفه‌ی «انقلاب اسلامی» پیدا می‌شود. جمهوری اسلامی نه به‌خاطر تهدید امنیتی، بلکه به‌خاطر تهدید مستقیم هستی‌اش به جنون رسید.

شعار جاوید شاه، فریاد روی‌گرداندن ملت ایران از ستیز با مدرنیته بود. شاه در اینجا، شخصیت حقیقی فرد خاصی‌ نیست؛ که اگر بود، منطق حکم می‌کرد شعاری همچون «دراز باد عمر شاه» فریاد شود. «جاوید شاه» ترجمه‌ی پایداری هزاران‌ساله‌ی نهاد دولت‌ملت ایرانی‌ست که در سلسله‌ی پهلوی به عصر مدرن وارد شد. این فریاد، اراده‌ی ملت برای توقف قطار از ریل خارج‌شده‌ی ایران است که به سوی پرتگاهی مهیب می‌رود. هدف، بازگرداندن ایران به مسیری‌ست که در عصر پهلوی، ایران را به سوی دولت‌سازی مدرن، تمرکز نهادی، توسعه و پیوند با جهان جدید می‌برد.

جاوید شاه مردم در دی‌ماه نهیبی بود به جمهوری اسلامی و به هم‌داستان‌های مدرنیته‌ستیز دیگرش که زیر ردای اپوزیسیون، رؤیای ادامه‌ی جنگ با دولت‌ملت ایران را در ذهن می‌پرورند. برخلاف سال‌های گذشته، این‌بار ایرانیان قلب جمهوری اسلامی را نشانه گرفتند و رژیم درمانده، در وحشت و خشمی جنون‌آمیز، بی‌حساب و بی‌محابا قلب ده‌ها هزار ایرانی را نشانه گرفت و درید. اراده‌ی ملت اما استوار بر چند ده یا حتی چند صد هزار نفر نیست که با کشتار متوقف شود. ملت از خوابی ۴۷ ساله بیدار شده، تن‌پوش بردگیِ تنگ و بدقواره‌ی امت را که به‌زور به تنش کرده بودند، دریده و اراده بر بازگشت به جلو کرده است.

هر سرزمین را خدایی‌ست؛ خدایی نه آسمانی و نه زمینی، بلکه خدایی که در ملت تجلی می‌کند و صدایش را تنها از دهان مردم می‌توان شنید.

Vox populi, vox Dei

صدای مردم، صدای خداست.

مینا کمالی

۲۳ آوریل ۲۰۲۶

دیدن همه مقالات